خرید بک لینک
حیرانی تو‌شلوغی و کثافت این روزا با یه پدیده ی تو از کجا پیدات شدی مواجهم که چیزی جز زیبایی درون و بیرون نمیبینم ازش.من نمیفهمم چرا یه آدم فرهنگی و موفق(بنظرم کسی که این همه کتاب ترجمه کرده موفقه) میخواد با یه افسرده ی داغونی مثل من دوست باشه.چرا اینقدر تاکید داره من تو رو دوست خودم میدونم!من چه گوهی ام؟!یکی نیست بهش بگه آدم حسابی اونایی که پونزده ساله منو میشناسن منو ول کردن رفتن تو چی میگی؟فازت چیه؟من میترسم از حمایت شدن از دوست داشته شدن،تهش چیه آخه؟همین کثافتی که الان توشم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا حیدریان تاريخ: شنبه 31 مرداد 1405 ساعت: 14:48

این جمله را زیاد شنیدهایم که انقلاب ایران را دزدیدند. به نظر میرسد انقلاب ایران را بیش از آنکه یک گروه- روحانیت- بهسرقت برده باشد، یک تخیل استعلایی و متافیزیکی به سرقت برد؛ تخیلی که مبنای آن ساختن یک مدینهی فاضله با متابعت از فرامین و دستورات مافوق بشری بود. آن تخیل سیاسی بنا داشت رستگاری را با اتکا بر امری فوق بشری حاصل کند. نتیجه، رستگاری نبود، بلکه یک جهنم انسانی بود. اما جنبش زن، زندگی، آزادی چنین نیست. در آن، این عالمِ امکان بشری است که خلق چیزی دیگر را ممکن میکند...از انقلاب زنان تا دموکراسی زنانه نگرفاطمه صادقی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا حیدریان تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 19:58

بعدازظهر است بالای سر کودکم نشستم کتاب میخوانم برایش،دعا دعا کردم بخوابد که من هم کمی استراحت کنم یه هفته بیشتر است که شب ها بد خوابستنمیفهمم چطور چشم های هردوی مان گرم شده ،خوابیدم اسم تو از درو دیوار خوابم بیرون میزند،به دنبالتم. توی خواب سال ها گذشته،من دنبال رد و نشانی از توام،کوی به کوی برزن به برزن آدم به آدم دنبال خط و رنگ و خاطره ای که به جای گذاشتیصدای گریه بچه بلند میشود،میدانم که این خوابست و باید بیدار شوم،با چشم های بسته نوازشش می کنم،احساس میکنم نزدیکم ،شاید یک قدم...ولی نه فایده ندارد بچه گریه میکند،بغلش میکنم ،میبوسمشاینبار خیلی نزدیک بودم،گرمای بدنت را حس کردم،دوباره به دنبالت می آیم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا حیدریان تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 19:58

از کی شروع شد این عشق به فوتبال؟!!کمی که فکرمیکنم یادم می آید.سکانس اولاز کارتون فوتبالیست ها...هر روز با دقت تماشا می کردم و عصر توی پارکینگ مو به مو اجرا میکردم.بیشتر از گرت بیل به خاطر ژانگولر بازیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا حیدریان تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 21:52

در یک سوم پایانی انتظار هستیم.هم من هم پسرک!من برا داشتنش و او برای ورود و تجربه ی یک جهان تازه!روزهای خوبی را سپری کردیم.من همه تلاشم را برای آرامش رویان و جنینم کردم شاید بشود گفت به زحمت همه روزهایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا حیدریان تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 21:52

میلیون ها سال است که زن ها حامله می شوند و شکم هایشان می شود خانه موجودی دیگر. میلیون ها سال است که آدم های دیگر شاهد بارداری و زاییدن زنان هستند، اما هنوز هیچکس به آن عادت نکرده است. نه خود زن های حادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا حیدریان تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 21:52

دو سه هفته ای بیشتر نمانده به لحظه ی دیدارمان و من دل نازک تر از همیشه شدم.پسر بچه ی دو سه ساله میبینم دست در دست مادرش،گریه ام میگیرد. پسر شانزده هفده ساله میبینم دوشادوش مادر و قد بلندتر از او ،گریادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا حیدریان تاريخ: شنبه 20 بهمن 1397 ساعت: 21:52

الان احتمالا همه ی ساکنان این ساخنمان خوابند.ولی من بیدارم.و دلم می خواهد فریاد بزنم.من از درد دندان بیدارم.نمی دانم از خشاب مسکنی که روی هوا خوردم بنویسم یا از فنون طب سنتی که برای ساکت کردن درد استفاده کردم؟! هیچ چیز برای من ِ از دندانپزشک ترادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا حیدریان تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 18:36

بوی اسفندعطر گلچراغونیشیرینی و شربت نیمه شعباننیمه شعبانی که مصادف شد با 22 اردی بهشت!این یک تاریخ ابدیه!یک از ان خود سازی بی مثال مثل هر سال گشتم و چرخیدم تو خیابون و به مردم شیرینی تعارف کردماما امسال کسی نپرسید برای چی؟!همه فکر میکردن به خاطادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا حیدریان تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 18:36

امروز یک روز خنک اردیبهشتی بودهمه چیز عالیولی یکی دو روز است که من غمگینم.از اینکه نزدیک انتخابات نفرت بین آدم ها زیاد می شود شدیدا غمگینم.از اینکه باز دوباره یک نفر از دوستانم موقع کار سراغم را گرفت خیلی ناراحت شدم.توضیح دادم برای کمک به او امشب نمیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا حیدریان تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 18:36

من همیشه عاشق لیگ جزیره بوده ام.از همان اوایل جوانی ،نوجوانی !تیم محبوبم هم منچستر یونایتد.اما وقتی داویدز در تاتنهام بازی میکرد نکاه ویژه ای به این تیم داشتم.وقتی فان در فارت بعد از خانه تکانی کهکشانی ها در ادامه راهش به تاتنهام رسید روزهای اوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا حیدریان تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 18:36

یک شب بی نظیر را پشت سر گذاشتمسه شنبه بود و مثل سه شنبه های دیگر ساعت 6 تا 8 باشگاه بودم. هوا کم کم سرد تر میشود.زیپ کاپشنم را بالا کشیدم.هندز فری هایم را گذاشتم و توی تاریکی پیاده رو قدم میزدم.از درب خروجی باشگاه تا خیابان منتظری که به سمت خانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پارسا حیدریان تاريخ: پنجشنبه 4 آبان 1396 ساعت: 18:36

صفحه بندی